پایگاه اطلاع رسانی اولاد خسرو خان بابادی
نگین قوم بختیاری ، اولاد خسروخان 
قالب وبلاگ

بیوگرافی و زندگی نامه ويليام شكسپیر

 

ويليام شكسپير را بزرگترين نمايشنامه نويس در زبان انگليسي دانسته اند. به همان درجه كه سعدي حافظ و فردوسي مظهر تفكر و زبان و ادبيات ايرانيان هستند و گفته هاي آنان زبانزد خاص و عام است شكسپير هم در تمدن انگلستان مقامي بسيار ارجمند دارد كه شواهد آن در تشكيل انجمن هاي مخصوص براي قرائت نمايشنامه هاي او دسته هاي سيار يا ثابت هنر پيشگان حرفه اي يا تفنني به نام « گروه شكسپير » و همچنين تصاوير و مجسمه هاي متعدد از او و بازيگران نمايشنامه هاي او نامگذاري خيابانها خانه ها و حتي ميكده ها به نام او كاملا مشهود و محقق است . حتي جملات و گفته هاي او به صورت كلمات قصار و ضرب المثل در گفتگوهاي روزمره به گوش ميرسد بدون اين كه گوينده يا شنونده از منبع حقيقي آن آگاه باشد.

در اوايل قرن شانزدهم ميلادي در دهكدهاي نزديك شهر استرتفورد در ايالت واريك انگلستان زارعي موسوم به ريچارد شكسپير زندگي ميكرد. يكي از پسران او به نام « جان » در حدود سال 1551 به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشي پرداخت و « ماري آردن » دختر يك كشاورز ثروتمند را به همسري برگزيد . ماري در 26 آوريل 1564 پسري به دنيا آورد و نامش را « ويليام » گذاشت . اين كودك به تدريج پسري فعال شوخ و شيطان شد به مدرسه رفت و مقداري لاتين و يوناني فرا گرفت . ولي به علت كسادي شغل پدرش ناچار شد براي امرار معاش مدرسه را ترك كند و شغلي براي خود برگزيند. برخي ميگويند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجواني به قدري به ادبيات دلبستگي داشت كه معاصرين او نقل كرده اند در موقع كشتن گوساله خطابه ميسرود و شعر ميگفت .

در سال 1582 موقعي كه هجده ساله بود دلباخته دختري بيست و پنج ساله به نام « آن هثوي » از دهكده مجاور شد و با يكديگر عروسي كردند و به زودي صاحب سه فرزند شدند. از آن زمان زندگي پر حادثه شكسپير آغاز شد و به قدري تحت تاثير هنرپيشگان و هنر نمايي آنان قرار گرفت كه تنها به لندن رفت تا موفقيت بيشتري كسب كند و بعدا بتواند زندگي مرفه تري براي خانواده خود فراهم نمايد.

پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه هاي مختلف رفت و در آنجا به حفاظت اسب هاي مشتريان مشغول شد ولي كم كم به درون تماشاخانه راه يافت و به تصحيح نمايشنامه هاي ناتمام پرداخت و كمي بعد روي صحنه تئاتر آمد و نقشهايي را ايفا كرد. بعدا وظايف ديگر پشت صحنه را به عهده گرفت . اين تجارب گرانبها براي او بسيار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت كارهايش را پيگيري كرد كه حسادت هم قطاران را برانگيخت .

در آن دوره هنرپيشگي و نمايشنامه نويسي حرفهاي محترم و محبوب تلقي نميشد و طبقه متوسط كه تحت تاثير تلقينات مذهبي قرار داشتند آن را مخالف شئون خويش ميدانستند. تنها طبقه اعيان و طبقات فقير بودند كه به نمايش و تماشاخانه علاقه نشان ميدادند.

در آن زمان بود كه شكسپير قطعات منظومي سرود كه باعث شهرت او شد و در سال 1594 دو نمايش كمدي در حضور ملكه اليزابت اول در قصر گوينويچ بازي كرد و در 1597 اولين كمدي خود را به نام « تقلاي بي فايده عشق » در حضور ملكه نمايش داد و از آن به بعد نمايشنامه هاي او مرتبا تحت حمايت ملكه به صحنه تئاتر مي آمد.

اليزابت در سال 1603 زندگي را بدرود گفت ولي تغيير خاندان سلطنتي باعث تغيير رويهاي نسبت به شكسپير نشد. جيمز اول به شكسپير و بازيگرانش اجازه رسمي براي نمايش اعطا كرد. نمايشنامه هاي او در تماشاخانه « گلوب » كه در ساحل جنوبي رود تيمز قرار داشت بازي ميشد. بهترين نمايشنامه هاي شكسپير درهمين تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زيادي از زنان و مردان آن روزگار به اين تماشاخانه ميآمدند تا شاهد اجراي آثار شكسپير توسط گروه پر آوازه « لرد چيمبرلين » باشند. اهتزاز پرچمي بر بام اين تماشاخانه نشان آن بود كه تا لحظاتي ديگر اجراي نمايش آغاز خواهد شد. در تمام اين سالها خود شكسپير با تلاشي خستگي ناپذير ـ چه در مقام نويسنده و چه به عنوان بازيگرـ كار ميكرد. اين گروه علاوه بر آثار شكسپير نمايشنامه هايي از ساير نويسندگان و از جمله آثار « كريستوفر مارلو » گمشده و نويسنده نو پاي ديگر به نام « جن جانسن » را نيز به اجرا در ميآورند اما احتمالا آثار « ويليام شكسپير » بود كه بيشترين تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه ميكشيد.

اين تماشاخانه به صورت مربع مستطيل دو طبقه اي ساخته شده بود كه مسقف بود ولي خود صحنه از اطراف ديواري نداشت و تقريبا در وسط به صورت سكويي ساخته شده بود و به ساختمان دو طبقه اي منتهي ميگشت كه از قسمت فوقاني آن اغلب به جاي ايوان استفاده ميشد.

شكسپير بزودي موفقيت مادي و معنوي به دست آورد و سرانجام در مالكيت تماشاخانه سهيم شد . اين تماشاخانه در سال 1613 در ضمن بازي نمايشنامه « هانري هشتم » سوخت و سال بعد بار ديگر افتتاح شد كه آن زمان ديگر شكسپير حضور نداشت چون با ثروت سرشار خود به شهر خويش برگشته بود . احتمالا شكسپير در سال 1610 يعني در 46 سالگي دست از كار كشيد و به استرتفرد بازگشت تا درآنجا از هياهوي زندگي در شهر لندن دور باشد. چرا كه حالا ديگر كم و بيش آنچه را كه در همه آن سالها در جستجويش بود به دست آورده بود. نمايش نامههايي كه در اين دوره از زندگيش نوشته « زمستان » و « توفان » هستند كه اولين بار در سال 1611 به اجرا در آمدند . در آوريل سال 1616 شكسپير چشم از جهان بست و گنجينه بي نظير ادبي خود را براي هموطنان خود و تمام مردم دنيا بجا گذاشت . آرمگاه او در كليساي شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسكوني او با وضع اوليه خود هميشه زيارتگاه علاقمندان به ادبيات بوده و هر سال در آن شهر جشني به ياد اين مرد بزرگ برپا ميگردد.

با توجه به تعداد نمايشنامه هايي كه هر ساله از شكسپير به صحنه مي آمد مي توان اين طور نتيجه گرفت كه او آنها را بسيار سريع مي نوشته است . مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمايشنامه « زنان سر خوش وينزر » (كه در سال 1601 اجرا شد) كرده است . البته اين بسيار هيجان آور است كه شكسپير را در حالتي شبيه به آنچه در اين نقاشي ميبينيم در ذهن مجسم ميكنيم كه تنها با تخيلات و الهامات خود در يك اتاق زير شيرواني كوچك نشسته است و با شتاب چيز مينويسد اما واقعيت غير از اين بود. آن طور كه گفته ميشود شكسپير بيشتر نمايشنامه هايش را دراتاق كوچكي در انتهاي ساختمان تماشاخانه مي نوشته است . به احتمال زياد شكل فشردهاي از نمايشنامه را از طرح داستان گرفته تا شخصيتها و ساير عناصر نمايشي با شتاب به روي كاغذ مي آورده ... بعد آن را كمي مي پرورانده و در پايان زماني كه بازيگرها خود را با نقشه اي نمايشي انطباق ميدادند شكل نهايي آن را تنظيم ميكرده است . طرحهاي شكسپير اغلب چيز تازهاي نيستند. در حقيقت او اين قصه را از خود خلق نمي كرده بلكه آنها را از منابع مختلفي مثل تاريخ افسانه هاي قديمي و غيره بر ميگرفته است . يكي از منابع آثار شكسپير كتابي بوده به نام « شرح وقايع انگلستان اسكاتلند و ايرلند » اثر « هالينشد » شكسپير قصه هاي بسياري از نمايشنامه خود را از جمله : « هانري پنجم » « ريچارد سوم » و « لير شاه » را از همين كتاب گرفت .

ازديگر آثاري كه از نمايشنامه هاي شكسپير به جا مانده است ميتوان به : هملت ، شب دوازدهم ، اتلو ، هانري چهارم ، هانري پنجم ،هانري ششم ، تاجر ونيزي ، ريچارد دوم ، آنطور كه تو بخواهي ، رمئو و ژوليت ، مكبث ، توفان تلاش بي ثمر عشق ... اشاره كرد.

[ 93/09/17 ] [ 16:51 ] [ ]
آگهی ترحیم چهلمین روز درگذشت  آ محمد ولی

[ 93/09/15 ] [ 19:48 ] [ ]

[ 93/08/14 ] [ 9:59 ] [ ]

با عرض سلام

بدینوسیله به حضور برادران و خواهران اولاد خسرو خان می رسانیم جهت هماهنگی های لازم و ایجاد راهکار های مناسب برای پیشرفت و ترقی اولاد خسرو خان در تاریخ 9 / 8 / 1393 مجلسی به میزبانی  آ صیدال  خسروی واقع در شهرستان شاهین شهر برگزار خواهد شد لذا از تمامی اعضاء جهت ارائه راهکار و پیشنهادات خود ، دعوت به عمل می آید در این گردهمایی شرکت نمایند .

 

                                                                                                            با تشکر

 

[ 93/07/22 ] [ 16:8 ] [ ]

 

 

انا الله و انا الیه راجعون

بدینوسیله سالگرد  در گذشت جانسوز  مادر مهربان ، بانو 

بی بی  جان خسروی بابادی 

  همسر مرحوم  آ غلامرضا داوري از نوادگان خسروخان را به کلیه آولادان خسروخان  و  فامیل های وابسته تسلیت عرض می نمائیم . از خداوند منان طلب آمرزش  و شادی روح آن مرحومه را داریم و برای خانواده ی ایشان آرزوی صبر و مسئلت داریم .

 

لازم به ذکر است مجلس ترحیم سالگرد  درگذشت  ابتدا بر  مزار آن مرحومه واقع در گلزار شهداي شاهين شهر از ساعت 10 الي 12 روز جمعه درتاریخ 12 / ۰7 / 1393 برگزار خواهد شد و سپس از ساعت 12 الي 2 بعد ظهر براي صرف نهار به منزل شخصي مرحوم آ غلامرضا تشريف فرما خواهيد شد.                                                   

حضور شما سروران عزیز تسلی بازماندگان می گردد .

 

                                                                                        از طرف انجمن شیر سنگی    

[ 93/07/09 ] [ 11:54 ] [ ]

با عرض سلام:

حضور برادران و خواهران اولاد خسروخان عرض می نماییم که با تلاش های دکتر محسن خسروی در محیط های مجازی وایبر و تانگو و واتس آپ گروههای اولاد خسروخان تشکیل شد . این تلاش ها برای ارتقاء هر چه بهتر ارتباطات خانوادگی و ایجاد فضای آموزشی و فرهنگی می باشد . لذا خواهشمند هستیم از برادران و خواهران اولاد خسروخان در صورت تمایل با مشارکت خود در این فرآیند ما را همکاری نمایند .

 

 

                                                                                                           با تشکر

                                                                                                    انجمن شیر سنگی

 

[ 93/07/06 ] [ 11:3 ] [ ]

 

 

انا الله و انا الیه راجعون

بدینوسیله در گذشت جانسوز  مادر مهربان ، بانو 

بی بی  سکینه نیکزاد

  همشیره حاج آقا ایرج نیکزاد از نوادگان خسروخان را به کلیه آولادان خسروخان  و  فامیل های وابسته تسلیت عرض می نمائیم . از خداوند منان طلب آمرزش  و شادی روح آن مرحومه را داریم و برای خانواده ی ایشان آرزوی صبر و مسئلت داریم .

 

لازم به ذکر است مجلس ترحیم سومین روز درگذشت آن مرحومه روز چهار شنبه درتاریخ ۱۹ / ۰۶ / ۱۳۹۳ برگزار خواهد شد .                                                    

آدرس : تهران - خیابان خرمشهر - میدان نیلوفر - مسجد الرضا

حضور شما سروران عزیز تسلی بازماندگان می گردد .

                                                                         از طرف انجمن شیر سنگی     

[ 93/06/16 ] [ 21:28 ] [ ]
 

سردار اسد بختیاری

 

 

اشاره: سردار اسعد کبیر از بزرگترین چهره های تاریخ معاصر ایران و اسطوره ی مانای سرزمین ماست که شایسته است وی را امیر کبیر دوران مشروطیت بنامیم اما برخی تعمدا از سر عناد و دشمنی با قوم بختیاری و برخی از سر بی اطلاعی از تاریخ سعی در تخریب این چهره درخشان نمودند. عده ای بدبینانه وی را به دولت انگلیس منتسب نموده و برخی در دروغی آشکار او را از عوامل به قدرت رسیدن رضاشاه معرفی کردند!!

 در پاسخ باید گفت: سردار اسعد شخصیتی آزادی خواه و بیگانه ستیز  و دلبستگی فراوان به ایران زمین داشت و ارتباط او با دول خارجی در حد ضرورت و همان قدر بود که بسیاری از رجال و علمای بزرگ آن زمان ارتباط داشتند و نقاط ضعف وی از بسیاری رجال خوشنام تاریخ کمتر بوده است. سردار اسعد معتقد به مبانی دین بوده و حرکت وی در مشروطه با تایید مراجع صورت گرفت

   در خصوص اینکه او را از عوامل به قدرت رسیدن رضاشاه معرفی کردند باید گفت دروغی از این سخیف تر علیه قوم بختیاری و این چهره مبارز تاریخ نیست. سردار اسعد 10 سال قبل از سلطنت رضاشاه وفات یافت (1296ه.ش) و سالها قبل از آن به دلیل بیماری و عوامل دیگر از مناصب حکومتی کناره گیری کرده بود. چه بسا اگر شخصیت بزرگی چون سردار اسعد بود مجال تاخت و تاز به رضاخان و امثال وی نمی رسید

      یکی از فرزندان سردار اسعد جعفرقلی خان اسعد ملقب به سردار اسعد سوم بود که در اوایل حکومت رضاشاه به عنوان وزیر پست و تلگراف و سپس مدتی وزیر جنگ در کابینه وی شد.  مسئولیت وی هنگامی بود که هنوز ماهیت رضاشاه روشن نشده بود و بسیاری از علمای بزرگ آن زمان هم وی را تایید می کردند(به نقل از حجة الاسلام حمید روحانی از یاران امام در دوران انقلاب).  جعفرقلی خان اسعد چند سال بعد به جرم توطئه علیه رضاشاه به همراه سران بختیاری زندانی و سپس کشته می شود که برخی از این تشابه اسمی برای تخریب چهره سردار اسعد بزرگ فریبکارانه استفاده کردند و حتی در کتاب های درسی نوشتند سردار اسعد بختیاری از عوامل به قدرت رسیدن حکومت پهلوی بود!!

    در دروغی دیگر عنوان کردند که وی جزء 12 نفر حاضر در دادگاه اعدام شیخ فضل الله بود که مطلقا دروغ است در حالیکه رییس دادگاه که حکم اعدام را  صادر کرد شیخ ابراهیم زنجانی از روحانیت آن زمان بود و پسر شیخ فضل الله نیز با اعضای دادگاه پدرش همکاری و همراهی نمود!  در عین حال می بینیم برخی که دست به تخریب سردار اسعد و قوم بختیاری می زنند،  تاریخ سازی دروغین  کرده و چهره هایی که شاخص نبوده و نقاط ضعف بیشتری از سردار اسعد داشته مرتبا مطرح نموده و قهرمان سازی می کنند. و بسیاری موارد دیگر که مباحث مفصل تر و فرصت بیشتری می طلبد....

   البته باید اشاره کرد کار پژوهشی و نقد علمی و منصفانه چهره های تاریخی از جمله سردار اسعد با توهین و تخریب منافات دارد و مقوله درستی است  که باید از آن استقبال شود و با این مبحث اشتباه نشود... به هر حال در شرایط حاضر با توجه به تحریف تاریخ، دفاع از هویت واقعی و پاسداشت چهره های بزرگ سرزمین ما رسالت مهم اندیشمندان، فعالان و پژوهشگران بختیاری است که بویژه برای معرفی به نسل جوان با جدیت باید صورت گیرد.  نوشتار حاضر به اختصار به زندگی و مبارزات سردار اسعد می پردازد:

 

                                                                  

                                               زندگینامه سردار اسعد بختیاری

(از رهبران بزرگ مشروطیت و از مفاخر ملی ایران)

    سردار اسعد بختیاری(1236 ـ1296ه.ش) از چهره های مشهور سیاسی اجتماعی تاریخ معاصر ایران و از مفاخر ملی به شمار می رود. وی از رهبران بزرگ مشروطیت ایران بود و نقش زیادی در تحولات کشور به ویژه در دوران نهضت مشروطیت داشت. درخصوص زندگی و مبارزات وی نظرات متفاوتی ابراز شده است. اما همواره به عنوان یکی از چهره های اثرگذار تاریخ ایران مورد احترام اندیشمندان بوده است در این نوشتار گذری کوتاه بر زندگانی و مبارزات وی خواهیم داشت.

تولد و کودکی

   در کتاب تاریخ بختیاری در شرح احوالات وی چنین آمده است: «...علیقلی خان سردار اسعد، چهارمین فرزند برومند حسینقلی خان ایلخانی کل بختیاری است... در سال 1274 ق/1857 م. در قشلاق بختیاری متولد شد»1  پدر سردار اسعد «حسینقلی خان ایلخانی» از رجال متنفذ دورن قاجاریه و ایلخانی بختیاری بود که توانست با متحد کردن طوایف مختلف بختیاری به قدرت و موقعیت بزرگی در آن روزگار دست یابد.  مادر سردار اسعد، نیز «بی بی مهری جان، دختر نجف خان و نوه الیاس خان بختیاری» از اهالی دشتک بختیاری بود. سردار اسعد در کودکی به تعلیم زبان فارسی و عربی پرداخت و  بعدها مطالعات خود را در زمینه های دیگر تکمیل نمود. و بنابر اصول تربیت ایلی،  فنون رزم، اسب سواری و تیر اندازی را در دامان طبیعت زیبای بختیاری فرا گرفت.

فعالیت های سیاسی و اجتماعی

   قدرت روز افزون حسینقلی خان ایلخانی موجب هراس حکام قاجاریه گردید که در صدد نابودی وی برآمدند و نهایتاً به دستور ناصرالدین شاه و توسط ظل السلطان حاکم اصفهان به قتل رسید. (27 رجب 1299 ق/1882 م.)  پس از قتل حسینقلی خان ایلخانی بلافاصله اسفندیارخان و علیقلی خان سردار اسعد که دو تن از پسران ارشد وی بودند، دستگیرشده و سپس به تهران منتقل و در آنجا زندانی می شوند. سردار اسعد پس از یکسال با وساطت امین اسلطان صدراعظم که روابط نزدیکی با بختیاری داشت، از زندان آزاد می گردد و پس از مدتی به ریاست جمعی از سواران بختیاری که عهده دار امور نظم و امنیت پایتخت بودند برگزیده شد. «سردار اسعد هنگام قتل ناصرالدین شاه در سال 1313 ه.ش با درجه سرتیپی ریاست یکصد سوار بختیاری را داشت و جزو اداره امور دیوانی بود»3

 ایفای نقش در مشروطیت   

   نهضت مشروطیت یکی از بزرگترین وقایع تاریخ ایران است که سرآغاز تحولات بزرگی در ایران گردید و مقدمه حرکت های آزادیخوانه بعدی شد. به اعتقاد صاحبنظران پیروزی مشروطیت مقدمه ایجاد نهضت های دیگر  از جمله انقلاب اسلامی گردید. بی تردید سردار اسعد در پیروزی مشروطیت نقش راهبردی و اساسی داشت که مختصرا اشاره می شود.

  سردار اسعد در سال 1318 ق/1900م. از راه هندوستان به مسافرت اروپا رفت و مدت دو سال در آن دیار اقامت داشت در این مدت زبان فرانسه را فرا گرفت و علاوه بر سیر و سیاحت، به مطالعه تاریخ و فرهنگ و قوانین اروپا یرداخت و در محافل رسمی و پارلمان های کشورهای اروپایی حضور یافت و به عنوان یکی از رجال سیاسی اجتماعی اشتهار یافت.  بار دیگر در سال 1324ق/1906م.  به منظور معالجه چشم به اروپا سفر کرد و در همین سفر بود که با مشروطه خواهان  آشنا شد و در محافل آنها راه یافت.4 مشروطه طلبان از وی برای پیروزی نهضت مشروطیت کمک خواستند. تلگراف علما نجف مبنی بر حمایت از مشروطه نیز عاملی گردید تا سردار اسعد که روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی داشت برای حمایت از مشروط راسخ تر گردد.

    دکتر مهدی ملک زاده مورخ و از رجال مشروطیت در کتاب خود با « انقلاب مشروطیت ایران» در خصوص شخصیت سردار اسعد می نویسد: «سردار اسعد به اروپا مسافرت کرد و در پاریس پایتخت فرانسه که در آن موقع مهد تمدن و آزادی و اندیشه های تازه و  نوین بود اقامت گزید و در اندک مدتی جذب افکار مترقی و آزادی خواهانه اطرافیان خود شد. چرا که از تجربه تلخی که از دوران استبدادی به خاطر داشت از صمیم قلب آرزو می کرد که روزی ایران از زیر یوغ استبداد رها شده و بتواند به یک آزادی  واقعی و عدالت اجتماعی دست یابد»5

دفاع از مشروطه و فتح تهـران

    پس از این وقایع سردار اسعد تلگراف هایی به برادر خود صمصام السلطنه می نماید و از وی می خواهد با متحد نمودن بختیاری و گردآوری سواران برای حمایت از مشروطه عازم فتح اصفهان و تهران شوند. و خود نیز راهی ایران شد. او از راه هندوستان وارد خوزستان گردید و سپس به بختیاری عزیمت نمود. فتح اصفهان به درخواست علما و روحانیون اصفهان صورت گرفت. سردار اسعد و بختیاری ها روابط نزدیکی با روحانی بزرگ اصفهان حاج آقا نوراله نجفی اصفهانی داشتند . بنا به گفته دانشورعلوی(از مشروطه خواهان) در کتاب تاریخ مشروطه ایران: «[سردار اسعد] با حاج آقا نوراله و دیگر آزادی خواهان عضو کمیته برای جلسه ای تشکیل داد و تصمیم تصرف اصفهان به وسیله بختیاری ها در همین نشست گرفته شده بود»6 . در این حال صمصام السلطنه و ابراهیم خان ضرغام السلطنه(از رجال نامدارمشروطه) به اتفاق سواران بختیاری اصفهان را فتح کردند.

   بعد از فتح اصفهان سردار اسعد، رهبری سپاه بختیاری را برای فتح تهران به عهده گرفت.  در کتاب تاریخ ایران نوشته حسن پیرنیا در مورد فتح اصفهان و تهران به دست بختیاری ها آمده است «علیقلی خان سردار اسعد، از روسای روشنفکر این طایفه[بختیاری] که در فرنگستان بود به اصفهان آمد و به دستیاری صمصام السلطنه، اصفهان را از دست قوای دولتی گرفت و ملیّون از چند طرف به عزم فتح تهران و برانداختن شاه عازم پایتخت شدند. و در جنگ مختصری که در قریه بادامک نزدیک کرج اتفاق افتاد، قوای قزاق و سیلاخوریِ حامیان شاه را شکست دادند و در صبح جمادی الاخری 1327 [قمری] وارد تهران شدند.» 7 (25 تیر ماه 1288ه.ش/1909م.) محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد و حکومت مشروطه با خواست مردم اسقرار یافت. «روز آدینه بیست و پنجم تیرماه 1288 (27 جمادی الثانی1327) در تهران روز پر جوشی بود... سردار اسعد و سپهسالار بهارستان را نشیمنگاه گرفته و مردم دسته دسته به آنجا می شتافتند..» 8

   پروفسور گارثویت نیز در همین زمینه می نویسد: «بختیاری ها در خلال سال های 1911ـ1905 در یک مسیر مهم و پر تشنج گام نهادند و رهبری جنبش مشروطیت ایران را به عهده گرفتند»9 و در جای دیگر ضمن اشاره به ویژگی های برجسته شخصیت سردار اسعد می گوید: «پر واضح است سردار اسعد می توانست که نقش والا و برجسته ای در جنبش مشروطیت ایفا کند.»10  سردار اسعد در کابینه اول مشروطه وزیر داخله بود و در آن شرایط بحرانی به شایستگی کشور را اداره کرد.

     در کابینه های بعد مشروطه صمصام السلطنه (برادر سردار اسعد) با رای مجلس شورای ملی دو دوره رئیس الوزرا(نخست وزیر) حکومت مشروطه گردید. بختیاری ها در جنگ های پس از استقرار مشروطه نیز برای دفاع از حکومت نوپای مشروطه رشادت های فراوانی نشان دادند. مجلس شورای ملی دوران مشروطه به پاس خدمات سردار اسعد به کشور از او تجلیل و لوح سپاس ویژه ای به وی اهدا کردند.

    به روایت تاریخ سردار اسعد که بیشترین نقش را در پیروزی مشروطیت داشت و از نفوذ زیادی برخوردار بود در اوایل حکومت مشروطه این قدرت را دارا بود که خود شاه ایران شود و بسیاری از رجال مشروطه نیز این پیشنهاد را به وی ارائه نمودند اما به دلیل روحیه آزادی خواهی، پرهیز از اختلاف و پایبندی به اصول مشروطه  و دموکراسی از این اقدام خودداری نمود و از این قدرت به نفع خود استفاده نکرد.

   بعدها به دلیل بروز اختلافات فراوان میان مشروطه خواهان، ظهور چهره های جدید و دخالت های بیگانه بختیاری ها به تدریج از حکومت مشروطه کنار زده شدند و سردار اسعد با اعتراض به روند نامطلوب سیاسی از حکومت کنار رفت و  از آن پس از پذیرفتن هرگونه مقام رسمی خودداری نمود. بعدها نیز وی گرفتار بیماری طولانی گردید و بزای معالجه مدتی به اروپا سفر نمود و پس از بازگشت نیز در امور مملکت دخالتی نداشت

وفات سردار اسعد

  «سردار اسعد در روز پنج شنبه 14 محرم 1336 ه.ق. برابر با 1917 میلادی در حالیکه از هر دو چشم نابینا و به دلیل بیماری زمینگیر شده بود درگذشت. جنازه‌اش از طرف دولت با تشريفات رسمی و احترام نظامي در حالي که جسد وي روي توپ حمل مي‌شد تشيع گرديد و به اصفهان منتقل گرديد و با احترام و شکوه خاصی در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.13

 ویژگی های شخصیتی و خدمات سردار اسعد:

   بی تردید سردار اسعد فردی آزادی خواه، وطن پرست و بیگانه ستیز بود و علاوه بر اینکه در پیروزی مشروطیت نقش اساسی داشت، در تاریخ و فرهنگ ایران زمین و سرزمین بختیاری نیز نقش ارزنده ای ایفاء نمود وی به عنوان چهره ای فرهنگ دوست و روشنفکر خدمات شایانی را در عرصه های فرهنگی و اجتماعی به ثمر رساند. ادبا و بزرگان تاریخ معاصر ایران از جمله علامه قزوینی، علامه دهخدا، ملک الشعرا بهار، وحید دستگردی، دکتر مهدی ملک زاده(فرزند ملک المتکلمین) و... از شخصیت ممتاز وی تجلیل کردند. 

     سردار اسعد از چهره های حامی فرهنگ و هنر ایران بود و برای اولین بار در سرزمین بختیاری مدارس جدید را تاسیس نمود از جمله در مرکز استان چهارمحال بختیاری و جونقان اولین مدارس جدید را تاسیس کرد و معلمینی را از تهران برای تدریس به منطقه اعزام داشت.۱۱ وی علاقمند به نشر کتاب بود آثاری را از زبان فرانسه ترجمه نمود و به دستور وی کتاب تاریخ بختیاری تنظیم گردید. بسیاری از جوانان بختیاری به تشویق و با همت وی برای تحصیل به خارج اعزام شدند.12

     شخصیت آرام و عدالت جوی وی باعث گردید که در بختیاری به عنوان میانجی مورد قبول همه باشد و برای رفع اختلافات ایل همواره پیشگام بود. علیرغم دیدگاه های متفاوتی که در خصوص شخصیت و مبارزات سردار اسعد گفته شده و بی مهری هایی که در حق او شده است به عنوان یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین و بزرگترین شخصیت تاریخی سرزمین ما همواره مانا و مطرح خواهد بود. 

  

 

[ 93/06/11 ] [ 12:38 ] [ ]
به نام خدائی که لر آفرید

دلش را ز اندوه پر آفرید

                                                                                     

غم لر غم غربت کوچ نیست

خداوند لر بره و قوچ نیست

 

خداحافظ ای کوچ هر سال من 

خدا حافظ ای بخت و اقبال من

 

خداحافظ ای چشمه های قشنگ

خدا حافظ ای اسب و زین و تفنگ

 

خداحافظ ای مردم ساده پوش

خدا حافظ ای ایل پر جنب و جوش

 

خداحافظ ای مشک و دوغ و کره

خداحافظ ای کبک و میش و بره

 

یکی نئ بیاهه ز کینو به مال

که سیمون بخونه کمی دی بلال

 

دلم تنگه سی پازنون منار

دلم تنگه سی برنو و سوزه­وار

 

دلم تنگه سی مال و مشک و بهون

سی کیماس و مرداس شه نومه خون

 

سی ائ­خو وا ممرضا و خلیل

بگردم به جست کلؤس و چویل

 

دلم ائ­خو برگرده او روزگار

روم مالمون پشت تنگ منار

 

دلم ائ­جونم بهاری بوه

همه زندگیم بختیاری بوه

 

تو ای ایلیاتی تو ای مرد کوچ

لر و ترکمن، کرد و ترک و بلوچ

 

تو بشنو حدیث دلی مرده را

تکاپوی بغضی ترک خورده را

 

غریبانه در انزوا مانده ام

من از کوچ و از گله جا مانده ام

 

 

غریبیم و از غربت آزرده ایم

نفس می کشیم از نفس مرده ایم

[ 93/05/26 ] [ 18:46 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:16 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:12 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:11 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:10 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:9 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:8 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:7 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:6 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:3 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:2 ] [ ]

[ 93/04/31 ] [ 13:1 ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

هدف از راه اندازی این وبلاگ یافتن و آشنایی هرچه بیشتر با بختیاری های عزیز بخصوص اولاد خسروخان بابادی می باشد