پایگاه اطلاع رسانی خاندان خسروخان بابادی
نگین قوم بختیاری ، خاندان خسروخان 
قالب وبلاگ
 

نوروز سال 1394 بر خاندان خسرو خان مبارک باد 

[ ۹۳/۱۲/۲۹ ] [ 18:40 ] [ ]

 

 

نوروز برابر با اول فروردین ماه (روزشمار خورشیدی)، جشن آغاز سال نوی ایرانی و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است.

خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم مناطق مختلف فلات ایران، نوروز را جشن می‌گیرند. امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است.

نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد.

در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشهایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشنمی‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث معنوی، به ثبت جهانی رسیده‌بود. در ۷ فروردین۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران بر‌گزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.

 

 

زمان نوروز :

جشن نوروز با تحویل سال یا لحظهٔ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی،اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود کهخورشید از صفحه استوای زمین می‌گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود و در گاه‌شماری هجری خورشیدی، لحظه تحویل سال، تعیین کننده نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین است. چنانچه آغاز سال، قبل از ظهر و در نیمه اول شبانه روز تحویل شود، همانروز نوروز است و در صورتیکه تحویل سال بعد از ظهر باشد، فردای آن روز، نوروز است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۰، ۲۱ یا۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که گاه‌شماری هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهارجشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

 

واژه نوروز :

واژه نوروز، از فارسی میانه nwklwc (آوانویسی: nōgrōz) است که برگرفته از زبان اوستایی بوده. مورخان، معادل اوستایی آن را فقط  حدس زده اند .

امروزه در فارسی این واژه در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری (برابری شب و روز) و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان «ناوا سرِدا» به معنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه در دوره‌های سغدیان وخوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی، به معنای سال نو می‌نامیدند.

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No، Now، Nov وNew Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouzنوشته شده‌است. در برخی از موارد، این دو بخش پشت سر هم و در برخی نیز با فاصله نوشته می‌شوند. در کشورهای مختلف تلفظ نوروز متفاوت است. در شهر لکنو هند که هر ساله نوروز برگزار می شودو هفته نامه ای هم با نام نوروز دارد آنرا بصورت Nauroz تلفظ می کنند که به تلفظ زبان دری نزدیک است. به باور احسان یارشاطر، بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود (که البته وی تلفظ فارسی ایران را مبنا قرار داده است). این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

نوروز در فارسی میانه /no:g ro:z/ بوده است. در فارسی ایران این واژه به صورت [nou̯ɾu:z] (در گفتار عامیانه، [no:ɾu:z])، در فارسی افغانستان به صورت [næu̯ɾo:z] و در فارسی تاجیکی به صورت [næu̯ɾʉz] یا [næu̯ɾɵz] تلفظ می‌شود (تلفظ‌ها به آی‌پی‌ای هستند).

 

پیشینه نوروز :

منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به سال ۵۳۸ (قبل از میلاد) یعنی زمان حمله کوروش بزرگ به بابل باز می‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده‌است.

 

در زمان سلسله هخامنشیان

کوروش بزرگ، نوروز را در سال ۵۳۸ (قبل از میلاد)، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز بر‌گزار می‌شد. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید بر‌گزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده‌است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بودند و جشن نوروز را با شکوه برپا می‌کردند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز سال ۴۱۶ (قبل از میلاد)، سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده‌است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازهٔ زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت بر‌گزار می‌شد.

برخی از پژوهشگران (هرتسفلد، کرفتر، اردمن، گیرشمن و پرادا) مدعی هستند که تخت جمشید برای انجام مراسم نوروز ساخته شده است؛ در حالی دیگر پژوهشگران (نیلاندر، کامایر، موسوی) هرگونه مدرکی برای جشن گرفتن نوروز در دوره هخامنشی را انکار می‌کنند.

 

 

در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال بر‌گزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بود. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان، چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دورهنوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه به مدت پنج روز، از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. روز برگزاری مراسم نوروز در هر دوره ۴ ساله، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبود و در فصل‌های گوناگون سال جاری بود.

اردشیر بابکان، بنیان‌گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو،نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را پابرجا نگه می‌داشتند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران، همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اولمرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

 

 

پس از اسلام

نوشتار(های) وابسته: نوروز در تشیع

در میان همهٔ جشن‌هایی که پس از اسلام در ایران به دلیل بی‌توجهی فرمانروایان و مخالفت اسلام‌گرایان به فراموشی سپرده شدند، نوروز توانست جایگاه خود را به عنوان جشنی ملی در ایران حفظ کند. دلیل پایدار ماندن نوروز در فرهنگ ایرانی را می‌توان پیوند عمیق آن با آیین‌های ایرانی، تاریخ این کشور، و حافظه فرهنگی ایرانیان دانست.

گفته می‌شود که عرب‌های فاتح ایران، پایتخت شاهنشاهی ساسانی را در روز نوروز تسخیر کردند. پس از آن، آن‌ها مالیات سنگینی بر برگزاری دو جشن نوروز و مهرگان وضع کردند. خلفای دو پادشاهی امویه و عباسی نیز این رویه را ادامه دادند، اگرچه بعدها خود آنها، در جشن نوروز شرکت کردند و آن را گرامی داشتند. از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست. در دوره عباسیان، به گفتهٔ تاریخ طبری، معتضد، مردم بغداد را از برافروختن آتش در روز نوروز و پاشیدن آب بر روی عابران بر حذر داشت ولی پس از نگرانی از احتمال آشوب مردم، فرمان خود را پس گرفت. خلیفه‌های فاطمی نیز چندین‌بار برافروختن آتش و آب‌پاشی در نوروز را ممنوع اعلام کردند. از نوشته‌های باقی‌مانده از سدهٔ چهارم هجری در بغداد، می‌توان پی برد که مردم در روزهای نوروز، لباس نو بر تن می کرده‌اند، به هم سیب هدیه می‌دادند، غذاهای ویژه می‌پختند و زنان نیز عطرهای ویژهٔ نوروزی خریداری می‌کردند. مسلمانان در این هنگام در کنار نامسلمانان شراب می‌نوشیدند و بر یکدیگر آب می‌پاشیدند.

عباسیان گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های طاهریان، سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری بر‌گزار شد. در این دوره‌ها، با فرارسیدن نوروز، شاعران دربار در ستایش آن شعر می‌سرودند و به شاه، فرارسیدن نوروز را شادباش می‌گفتند. بیهقی از شکوه مراسم نوروز در دربار غزنویان نوشته است و تعدادی از زیباترین آثار شعری از شاعران درباری‌ای چون فرخی، منوچهری، و سعد سلمان در ستایش نوروز سروده شده‌اند.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی، تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشماری که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار (گاهی هر پنج سال یک بار)، تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز، ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز بر‌گزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ (میلادی)، شاه عباس صفوی، مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهانبر‌گزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع، به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده‌است و بر گرامی داشتن آن تأکید شده‌است. از دیدگاهشیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است.

 

 

نوروز در دوره صفویه

نوروز بطور مستمر در همه دوران تاریخی ایران کم و بیش برگزار می شده است اما در دوره بعد از اسلام در دوران صفویه بخصوص در دوران میانی صفویه این جشن نماد و سمبل ملی تر و درباری تری یافت. بعدها با نفوذ فقهای شیعی به دربار از اهمیت نمادهای ملی کاسته شد و فقاهت بر سمبل ها و نمادها چیره شد.

 
جشن نوروزی شاه طهماسب به افتخارهمایون شاه هند Humayun
 
 

در دوران معاصر

تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تنها کشور جهان که نوروز را به عنوان جشن ملی در تقویم خود داشته است کشور ایران بودو البته افغانستان نیز بصورت متناوب این جشن را داشته است. اما با استقلال کشورهای آسیای میانه، ابتدا جمهوری قرقیزستان و آذربایجان و سپس سایر کشورها نوروز را جشن ملی خود اعلام کردند. نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی و جشن ملی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم ایران قرار داشته و هر ساله بر‌گزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخیحکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده‌است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی، نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اطلاق «جشن لاله» یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌هاینوروز را بدون مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.تا پیش از سال ۲۰۰۰ (میلادی)، نوروز در ترکیه (که توسط کردها بر‌گزار می‌شود) ممنوع و غیرقانونی بود؛ در اغلب مواقع نوروز با بازداشت کردها توسط نیروهای امنیتی ترکیه‌ای همراه بود. در سال ۱۹۹۲ (میلادی)، دست کم ۷۰ کرد در درگیری با نیروهای امنیتی ترکیه کشته شدند. اگرچه امروزه دولت ترکیه نوروز را به عنوان جشن بهارترکی (به ترکیNevruz) جشن می‌گیرد، اما همچنان نوروز به مثابهٔ نمادی نیرومند از هویت کردهای ترکیه است.

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ ۹۳/۱۲/۲۹ ] [ 18:15 ] [ ]

چهل غروب غمبار گذشت

سایه‌ای بود و پناهی بود و نیست
شانه‌ام را تکیه گاهی بود و نیست

 

با حسرت و اندوه فراوان چهلمین روز عروج ملکوتی بزرگ مردی  مهربان و دلسوز، مرحوم مغفور شادروان زنده یاد

 

حاج مجید خسروی بابادی فرزند خانجان خان خسروی بابادی 

 

را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان محترم می‌رساند .

در چهلمین روز رفتنت بر تربت پاکت واقع در روستای هیرگان روز پنج شنبه تاریخ 23/ 11 / 93 گرد هم می‌آییم
و باطایفه و اعضای خانواده‌ات، سنگ مزارت را به آب دیده خواهیم شست ( صرف نهار و فاتحه بر سر مزار شریف آن مرحوم ).

                                                                                                                       


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۱۱/۲۱ ] [ 16:8 ] [ ]
گابریل گارسیا مارکز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گابریل خوزه گارسیا مارکِز

 
زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا* درمنطقهٔ سانتامارا* در کلمبیا رمان نویس، نویسنده، روزنامه نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور بود و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می کرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می شناسند که یکی از پر فروش ترین کتابهای جهان است.

او در سال ۱۹۲۷ با نام کامل گابریل خوزه گارسیا مارکز متولد شد و پدربزرگ و مادربزرگش او را در شهر فقیر آراکاتاکا در شمال کلمبیا بزرگ کردند. او بعدها در اولین کتاب خاطراتش با عنوان زنده ام که روایت کنم نوشت که دوران کودکی سرچشمه الهام تمام داستانهای وی بوده است.

او تحت تاثیر پدربزرگش که شخصیتی آزادیخواه بود و در هر دو جنگ داخلی کلمبیا شرکت کرده بود آگاهی سیاسی پیدا کرد. او در سال ۱۹۴۱ اولین نوشته هایش را در روزنامه ای به نام  Juventude
که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود منتشر کرد و در سال ۱۹۴۷ به تحصیل رشتهٔ حقوق در دانشگاه بوگوتا پرداخت و همزمان با روزنامه آزادیخواه ال اسپکتادور به همکاری پرداخت. در همین روزنامه بود که گزارش داستانی سرگذشت یک غریق را بصورت پاورقی چاپ شد .
گارسیا مارکز که به شدت تحت تاثیر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، بود،نخستین کتاب خود را در ۲۳ سالگی منتشر کرد که از سوی منتقدان با واکنش مثبتی روبرو شد.


در سال ۱۹۵۴ به عنوان خبرنگار ال اسپکتادور به رم و در سال ۱۹۵۵ پس از بسته شدن روزنامه اش به پاریس رفت. در سفری کوتاه به کلمبیا در سال ۱۹۵۸ با نامزدش مرسدس بارکاپاردو در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد و بیشاز نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند؛ بخشاعظم این سالها را در مکزیک گذراندند. در سال های بین ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۱ به چند کشور بلوک شرق و اروپایی سفر کرد و در سال ۱۹۶۱ برای زندگی به مکزیک رفت.


در سال ۱۹۶۵ شروع به نوشتن رمان صد سال تنهایی کرد و آن را در سال ۱۹۶۷ به پایان رساند. صد سال تنهایی در بوینس آیرس منتشر شد و به موفقیتی بزرگ و چشمگیر رسید و به عقیدهٔ اکثر منتقدان شاهکار او به شمار می رود. او در سال ۱۹۸۲ برای این رمان، برندهٔ جایزه نوبل ادبیات بوده است. ایده اولیه برای نوشتن نخستین فصل کتاب صد سال تنهایی در سال ۱۹۶۵ وقتی که مشغول رانندگی به سمت آکاپولکو در مکزیک بود به ذهنش رسید. تمام نسخه های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته اول کاملاً به فروش رفت. در ۳۰ سالی که از نخستین چاپ این کتاب گذشت بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده است.


در سال ۱۹۷۰ کتاب سرگذشت یک غریق را در بارسلون چاپ کرد و در همان سال به وی پیشنهاد سفارت (کنسولگری؟) کلمبیا در اسپانیا به وی داده شده که وی این پیشنهاد را رد کرد و یک سفر طولانی به مدت ۲ سال را در کشورهای کارائیب آغاز کرد و در طول این مدت کتاب داستان باورنکردنی و غم انگیز ارندیرای ساده دل و مادربزرگ سنگدل اشرا نوشت که جایزه رومولوگایه گوس بهترین رمان را بدست آورد. وی سپس دوباره به اسپانیا برگشت تا روی دیکتاتوری فرانکو از نزدیک مطالعه کند که حاصل  این تجربه رمان پاییز پدرسالار بود.


در اوایل دهه ۸۰ به کلمبیا برگشت ولی با تهدید ارتش کلمبیا دوباره به همراه همسر و دو فرزندش برای زندگی به مکزیک رفت. او در سال ۱۹۹۹ رسماً مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد و در سال ۲۰۰۰ مردم کلمبیا با ارسال طومارهایی خواستار پذیرش ریاست جمهوری کلمبیا توسط مارکز بودند که وی نپذیرفت.
مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی بود، اگرچه تمام آثارش را نمی توان در این سبک طبقه بندی کرد.

پزشکان در سال ۲۰۱۲ اعلام کردند که مارکز به بیماری آلزایمر مبتلا شده است.
به مرور خلاقیت و توان نویسندگی او رو به کاهش گذاشت. او برای نوشتن کتاب خاطرات روسپیان غمگین من، چاپ ۲۰۰۴ حدود ده سال وقت صرف کرد. در ژانویه ۲۰۰۶ اعلام کرد که دیگر تمایل به نوشتن را از دست داده است. میراث او مجموعه بزرگی از کتابهای داستانی و غیرداستانی است که
با پیوند دادن افسانه و تاریخ در آن هر چیز ممکن و باورکردنی می نماید.


گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۸۲ جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و بنیاد نوبل در بیانه خود او را "شعبده باز کلام و بصیرت" توصیف کرد. تمام داستانهای وی به نثری نوشته شده اند که از نظر رنگارنگی و جاذبه غریبشان فقط می توان آنها را با کارناوالهای آمریکای جنوبی مقایسه کرد.



از آثار مارکز به خاطر نثر غنی آن در منتقل کردن تخیلات سرشار نویسنده به خواننده ستایش شده است. اما برخی از منتقدان، آثار او را اغراقی آگاهانه و توسل به افسانه و مارواء طبیعت برای گریز از ناآرامی و خشونت های جاری در کلمبیای آن دوران می دانند.
ناآرامی و خشونت های سیاسی، خانواده به عنوان یک عنصر وحدت بخش، ترکیب آن با شور مذهبی و باور به فراطبیعت روی هم رفته سبک ادبی شاخص مارکز را به هم بافته اند. آثار وی نظیر پدرسالار و یا ژنرال در هزارتوی خود به خوبی تقویت انگیزه های سیاسی او در واکنشبه تشدید خشونت در کشورش کلمبیا را نشان می دهند. او پس از نوشتن مقاله ای در مخالفت با دولت کلمبیا به اروپا تبعید شد. وقتی که کتاب غیر داستانی سفر مخفیانه میگل لیتین به شیلی را در سال ۱۹۸۶ نوشت، حکومت دیکتاتوری ژنرال پینوشه ۱۵ هزار نسخه از آن را در آتش سوزاند. او به نوشتن آثاری که گرایش به جناح چپ سیاست در آن مشهود بود ادامه داد. او با فرانسوا میتران رییس جمهور سوسیالیست فرانسه در دهه ۱۹۸۰ دوستی نزدیکی داشت و مدتها نیز از دوستان نزدیک و حتی نماینده فیدل کاسترو، رهبر سابق کوبا، بود. گارسیا مارکز به دلیل دفاع از حکومت فیدل کاسترو که از نگاه گروه کثیری از روشنفکران و نویسندگان به مرور به یک رژیم خودکامه بدل شده بود، وارد بحث های تندی شد که یکی از نمونه های برجسته آن مجادله اش با سوزان سونتاگ، نویسنده معروف آمریکایی، بود. به خاطر دفاعش از حکومت کوبا او مدتی حق ورود به آمریکا را نداشت. دولت آمریکا بعدها در این تصمیم خود تجدید نظر کرد و مارکز بارها برای معالجه سرطان غدد لنفاوی به کالیفرنیا سفر کرد. او به مداخلاتآمریکا در ویتنام و شیلی انتقاد کرده بود. به رغم این انتقادها بیل کلینتون و فرانسوا میتران روسای جمهور  پیشین آمریکا و فرانسه از جمله دوستان گابریل گارسیا مارکز بودند.

 

گابریل گارسیا مارکز، در روز پنجشنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ ، در ۸۷ سالگی، در مکزیکو سیتی درگذشت. دو سال پیش از مرگ، برادر گابریل گارسیا مارکز اعلام کرد او از بیماری فراموشی (دمانس) رنج می برد و دیگر نمی نویسد. جسد وی فردای آن روز در روز آدینه در مکزیکوسیتی سوزانده شد، بخشی از خاکستر جسد وی به کلمبیا زادگاهش منتقل شد.

 

خوان مانوئل سانتوس، رئیس جمهوری کلمبیا در تجلیل از گابریل  گارسیا مارکز در توییتر خود نوشت« هزارسال تنهایی و غم، به خاطر مرگ بزرگ ترین کلمبیایی در سراسر تاریخ »


رئیس جمهوری کلمبیا همچنین در یک سخنرانی تلویزیونی فرمان سه روز عزای عمومی داد. پرچم های این کشور نیز در این سه روز نیمه افراشته خواهند بود.

انریکه پنیا نیتو، رئیس جمهوری مکزیک، در توییتر خود نوشت: 
گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا به دنیا آمد، اما او ده ها سال متوالی مکزیک را به عنوان میهن اش برگزید و زندگی ما را پربارتر کرد .


 باراک اوباما، رییس جمهور ایالات متحده : با مرگ او جهان یکی از  آینده نگران بزرگ خود را از دست داد. او از دوران کودکی من تاکنون یکی از محبوب ترین نویسندگان برایم بوده است

بیل کلینتون :افتخار می کنم که بیش از ۲۰ سال با او دوستی داشتم و ذهن درخشان گابریل گارسیا مارکز و قلب بزرگ او را می شناختم .

ژوزه مانوئل باروزو، رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا : گابریل گارسیا مارکز صدای آمریکای جنوبی بود که به صدای جهان ما تبدیل شد .

شکیرا، ترانه سرا، رقصنده و خواننده بزرگ پاپ کلمبیایی :
 سخت است؛ به تو بدرود گفتن سخت است. تو بخشنده بودی و همه چیز  به ما بخشیدی .

جیمز فرانکو، هنرپیشه ۳۵ ساله آمریکایی در توییتر خود نوشت: 
صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز، هرگز آن را فراموش نخواهیم کرد .


موضوعات مرتبط: مقالات
[ ۹۳/۱۱/۰۳ ] [ 18:32 ] [ ]

 

«آری، کبوتر با کبوتر، فرق دارد

چشمان لیلی، خشک یا تر... فرق دارد

لیلی، تمام عمر، مجنون خودش بود

مجنون، همان لیلی ست، ساغر فرق دارد

پیغمبران سرمست از یک جرعه بودند

اما پیغمبر با پیغمبر فرق دارد

دنیا پر از دلواپسی‌های غریبی است

هر روزمان با روز دیگر، فرق دارد

لب تشنه جان می‌داد و مشک آب بر دوش

دیدی! برادر با برادر، فرق دارد»

 

شعر:حجت الاسلام روشن سلیمانی


موضوعات مرتبط: اشعار بیاد ماندنی
[ ۹۳/۱۰/۲۶ ] [ 14:12 ] [ ]
کدام نیمکره مغز شما فعال تر است؟
تست نیمکره های مغز در 30 ثانیه
Gehirn
آیا این تست، دانش و میزان رشد مغز را اندازه گیری می کند؟ خیر
 
این تست یک بازی سرگرم کننده و جالب است که به ما کمک می کند تا در مورد خودمان و

نحوه تفکرمان بیشتر بدانیم.

 
در اینجا هیچ پاسخ درست یا غلطی وجود ندارد، این تست صرفا تعادل بین نیمکره چپ و

راست مغز شما را مشخص می کند.

 
در اینجا چیزهای زیادی درباره مغز می آموزیم.
 
نتایج به شما می گویند که شما از کدام نیمکره مغزتان بیشتر استفاده می کنید.
 
به سادگی تست را انجام دهید تا نتایج را بدست آورید.
از این کار لذت ببرید
 
برای شروع این پایین کلیک کنید:

موضوعات مرتبط: مقالات
[ ۹۳/۱۰/۲۶ ] [ 13:40 ] [ ]

ارشميدس


ارشميدس دانشمند ورياضيدان يوناني در سال 212 قبل از ميلاد در شهر
سيراكوز يونان چشم به جهان گشود ودرجواني براي آموختن دانش به
اسكندريه رفت بيشتر دوران زندگيش را در زادگاهش گذرانيد وبا فرمانرواي
اين شهر دوستي نزديك داشت . دراينجا سخن از معروفترين است حمامي است
كه يك انسان در تاريخ بشريت انجام داده است .
درداستان ها چنين آمده است كه بيش از 2000 سال پيش در شهر سيراكوز
پايتخت ايالت يوناني سيسيل آن زمان ارشميدس مكانيكدان و رياضيدان
ومشاور دربار پادشاه هيرون يكي از معروفترين كشفهاي خود را در خزينه ي
حمام ا نجام داد . روزي كه او در حمامي عمومي به داخل خزينه ي حمام پانهاد
ودر آن نشست وحين اين كار بالا آمدن آب خزينه را مشاهده كرد ناگهان
فكري به مغزش خطور كرد .او بلافاصله لنگي را به دور خود پيچيد وبااين شكل
وشمايل به سمت خانه روان شد ومرتب فرياد ميزد : يافتم ، يا فتم به زبان يوناني
او چه چيزي يافته بود ؟ پادشاه به او مأموريت داده بود heureca! heureca
رازكار جواهرساز خيانتكار دربار او را كشف واورا رسوا كند . شاه هيرون بركار
جواهرساز شك كرده بود و چنين مي پنداشت كه او بخشي از طلايي را كه
براي ساختن تاج پادشاهي به وي داده بود براي خود برداشته و باقي آن را با
فلز نقره كه بسيار ارزنتر بود مخلوط كرده وتاج را ساخته است . هر چند
ارشميدس ميدانست كه فلزات گوناگون وزن مخصوص ومتفاوت دارند ولي او تا
آن لحظه اين طور فكر ميكرد كه مجبور است تاج شاهي را ذوب كند ، آن را به
صورت شمش ط لاي نابي به همان اندازه مقايسه كند . اما در اين روش تاج
شاهي نيز از بين ميرفت ، پس او مجبور بود راه ديگري براي اين كار بيابد .در
آن روز كه در خزينه حمام نشسته بود ديد كه آب خزينه بالاتر آمد و بلافاصله
تشخيص داد كه بدن او ميزان معيني از آب را در خزينه پس زد ه و جابجا كرده
است . او با عجله و سراسيمه به خانه بازگشت و شروع به آزمايش عملي اين
يافته كرد . او چنين انديشيد كه اجسام هم اندازه ، مقدار آب يكساني را جابه
جا ميكنندولي اگر از نظر وزني به موضوع نگاه كنيم يك شمش نيم كيلويي طلا
كوچكتر از يك شمش نقره به همان وزن است (طلا تقريباً دو برابر نقره وزن
دارد ) بنابراين بايد مقدار كمتري آب را جابه ا كند . اين فرضيه ارشميدس
بودو آزمايشهاي او اين فرضيه را اثبات كرد . او براي اين كار نياز به يك ظرف
آب و سه وزنه با وزنهاي مساوي داشت كه اين سه وزنه عبارت بودند از تاج
شاهي ، هم وزن آن طلاي ناب و دوباره هم وزن آن نفره ناب . او درآزمايش
خود تشخيص داد كه تاج شاهي ميزان بيشتري آب را نسبت به شمش طلاي هم
وزنش پس ميراندولي اين ميزان آب كمتر از ميزان آبي است كه شمش نقره
هم وزن آن را جابه جا ميكند به اين ترتيب ثابت شد كه تاج شاهي از طلاي ناب
وخالص ساخته نشده بلكه جواهر ساز متقلب و خيانتكار آن رااز مخلوطي از
طلا و نقره ساخته است . به همين ترتيب ارشميدس يكي از چشمگيرترين
رازهاي طبيعت را كشف كرد آن هم اينكه ميتوان وزن اجسام سخت را با كمك
مقدار آبي كه جابه جا ميكنند اندازه گيري كرد .
« اصل ارشميدس » اين قانون (وزن مخصوص ) را كه امروزه چگالي ميگويند
مي نامند . حتي امروز هم هنوز پس از 23 قرن بسياري از دانشمندان در
محاسبات خود متكي به اين اصل هستند .
به هر حال ارشميدس دررشته ي رياضيات از ظرفيتهاي هوشي بسيار والا و
چشمگيري برخوردار بود . او م نجنيق هاي شگفت آوري براي دفاع از سرزمين
خود اختراع كرد كه بسيار سودمند افتاد . او توانست سطح وحجم جسمهايي
مانند كره،استوانه و مخروط را حساب كند وروش نويني براي اندازه گيري
دردانش رياضي پديد اورد همچنين به دست آوردن عدد نيز ازكارهاي گرانقدر
وي است . او كتاب هايي درباره خصوصيات وروشهاي اندازه گيري اشكال و
احجام هندسي از قبيل مخروط منحني حلزوني و خط مارپيچ ، سهمي ، سطح
كره و استو ا نه ميدانست . علاوه برآن قوانيني درباره سطح شيبدار ، پيچ اهرم و
مركز ثقل كشف كرد . ارشميدس درمورد خودش گفته اي دارد كه با وجود
نقطه اتكايي به من بدهيد ، من » : گذشت قرنها جاودان مانده و آن اينست
عين همين اظهار به صورت ديگري در متون « زمين را از جا بلند خواهم كرد
ادبي زبان يوناني از قول ارشميدس نقل شده است اما مفهوم در هردو صورت
يكي است .
ارشميدس هم چون عقاب گوشه گير ومنزوي بود .درجواني به مصر مسافرت
كرد ومدتي در شهر اسكندريه به تحصيل پرداخت ودراين شهر دودوست
صميمي يافت يكي كونون ( اين شخص رياضي دان قابلي بو د كه ارشميدس چه
از لحاظ فكري و چه از نظر شخصي براي وي احترام بسيار داشت ) وديگري
اراتوستن كه گرچه رياضي دان لايقي بود اما مردي سطحي به شمار ميرفت كه
براي خويش احترام خارق العاده اي بود .
ارشميدس با كونون ارتباط ومكاتبه دائمي داشت وقسمت نهم وزيبايي ازآثار
خويش راه دراين نامه ها با او در ميان گذاشت وبعدهاكه كونون درگذشت
ارشميدس بايكي از شاگردان كونون مكاتبه ميكرد .
يكي ازروشهاي نوين ارشميدس دررياضيات به دست آوردن عدد پي بود . وي
براي محاسبه عدد پي ، يعني نسبت محيط دايره به قطر آن روشي به دست داد
. گذشته از آ ن روشهاي مختلف براي تعيين جذر تقريبي اعداد به دست داد و از
مطالعه ي آن ها معلوم ميشود كه وي قبل از رياضيدان هندي با كسرهاي متصل
يا مداوم آشنايي داشته است . در حساب روش غيرعملي و چند عملي يونانيان
را – كه براي نمايش اعداد از علائم متفاوت استفاده ميكردند – ب ه كنار گذاشت
و پيش خود دستگاه شماري اختراع كرد كه به كمك آن ممكن بود هر عدد
بزرگي را بنويسيم وبخوانيم .
دانش تعادل مايعات به وسيله ي ارشميدس كشف شد ووي توانست قوانين آن را
براي تعيين وضع تعادل اجسام غوطه ور به كارببرد .
همچنين براي اولين بار برخي از اصول مكانيك را به وضوح و دقت بيان كرد
وقوانين اهرم را كشف كرد .درسال 1906 هايبرگ مورخ دانشمند ومتخصص
تاريخ رياضيات يوناني در شهر قسطنطنيه موفق به كشف مدرك باارزشي شد .
كه ارشميدس « قضاياي مكانيك و روش آنها » اين مدرك كتابي است به نام
براي دوست خود اراتوستن فرست اده بود . موضوع اين كتاب مقايسه ي حجم
ياسطح نامعلوم شكلي با احجام و سطوح معلوم اشكال ديگر است كه به وسيله ي
آن ، ارشميدس موفق به تعيين نتايج مطلوب مي شد .اين روش يكي از عناوين
افتخار ارشميدس است كه ما را مجاز ميدارد كه وي رابه مفهوم صاحب فكر
جديد و امروزي ب دانيم ، زيرا وي هر چيزي را كه استفاده از آن به نحوي
ممكن بود به كار ميبرد تا بتواند به مسائلي كه ذهن او را مشغول ميداشتند
به ارشميدس « متجدد » بپردازد دومين نكته اي كه ما را مجاز ميدارد كه عنوان
بدهيم روشهاي محاسبه ي اوست . وي دوهزار سال قبل از نيوتن ولايبنيت س
موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتي در حل يكي از مسائل خويش نكته
اي را به كار برد كه ميتوان او را از پيشقدمان فكر ايجاد حساب ديفرانسيل
دانست .
زندگي ارشميدس با آرامش كامل مي گذشت همچون زندگي هر رياضيدان
ديگري كه تأمين كامل داشته باشد وبتواند همه ممكنات هوش و نبوغ خودرا به
مرحله ي اجرا درآورد . زماني كه روميان در سال 212 قبل از ميلاد شهر
سيراكوز را به تصرف خود درآوردند ، سردار رومي مارسلوس دستورداد كه
هيچ يك از سپاهيانش حق اذيت و آزار وتوهين وضرب و جرح اين دانشمند
ومتفكر مشهور وبزرگ را ندارند ، بااين وجود ارشميدس قرباني غلبه روميان بر
شهر سيراكوز شد . او به وسيله ي سرباز مست رومي به قتل رسيد و اين در حالي
بود كه در ميدان بازار شهر در حال انديشيدن به يك مسئله ي رياضي بود .
ميگويند آخرين كلمات او اين بود: دايره هاي مرا خراب نكن .
به اين ترتيب بود كه زندگي ا رشميدس بزرگترين دانشمندتمام دورانها خاتمه
پذيرفت . اين رياضيدان بزرگ در سن 75 سالگي در سال 287 قبل از ميلاد
وفات يافت .




موضوعات مرتبط: مقالات
[ ۹۳/۱۰/۲۵ ] [ 19:58 ] [ ]

انا لله و انا الیه راجعون

«و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید»

درگذشت عموی بزرگوار آ مجید خسروی بابادی فرزند آ خانجان را به شما و خانواده ی بزرگ خاندان خسروخان  تسلیت عرض نموده و برای ایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .

 

لازم بذکر است مراسم خاکسپاری آن مرحوم روز سه شنبه مورخ 17 / 10 / 1393 واقع در شهرستان هیرگان برگزار خواهد شد .


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۱۰/۱۵ ] [ 22:43 ] [ ]

بسمه تعالی

تقدیر و تشکر از حضور تمام عزیزان در برگزاری مراسم عزاداری خواهر گرامی و عزیزمان مرحومه بی  خانم بی بی خسروی بابادی .

 

بدینوسیله مراتب تشکر و قدر دانی خودمان را از تمامی عزیزان که با حضور خود ابراز همدردی نموده اند و با پیام های تسلیت ما را در غم از دست دادن عزیزمان مورد لطف و عنایت قرار داده اند و باعث تسلی خاطر مان شده اند ابراز می داریم .

 

انشا الله در شادی عزیزان بتوانیم جبران زحمات را بنمائیم .

 

پیغام تقدیر و تشکر از طرف برادران آن مرحومه : آ جمال خسروی بابادی - آ غفار خسروی بابادی - آ قباد خسروی بابادی


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۱۰/۰۴ ] [ 0:58 ] [ ]

انا لله و انا الیه راجعون

ضایعه در گذشت مادر گرامی

 

بی خانم بی بی  خسروی بابادی

 

را خدمت شما عزیزان و خاندان بزرگ خسروخان تسلیت عرض نموده و برای آن عزیز علو درجات الهی را مسئلت میداریم.

 


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۱۰/۰۴ ] [ 0:31 ] [ ]

بیوگرافی و زندگی نامه ويليام شكسپیر

 

ويليام شكسپير را بزرگترين نمايشنامه نويس در زبان انگليسي دانسته اند. به همان درجه كه سعدي حافظ و فردوسي مظهر تفكر و زبان و ادبيات ايرانيان هستند و گفته هاي آنان زبانزد خاص و عام است شكسپير هم در تمدن انگلستان مقامي بسيار ارجمند دارد كه شواهد آن در تشكيل انجمن هاي مخصوص براي قرائت نمايشنامه هاي او دسته هاي سيار يا ثابت هنر پيشگان حرفه اي يا تفنني به نام « گروه شكسپير » و همچنين تصاوير و مجسمه هاي متعدد از او و بازيگران نمايشنامه هاي او نامگذاري خيابانها خانه ها و حتي ميكده ها به نام او كاملا مشهود و محقق است . حتي جملات و گفته هاي او به صورت كلمات قصار و ضرب المثل در گفتگوهاي روزمره به گوش ميرسد بدون اين كه گوينده يا شنونده از منبع حقيقي آن آگاه باشد.

در اوايل قرن شانزدهم ميلادي در دهكدهاي نزديك شهر استرتفورد در ايالت واريك انگلستان زارعي موسوم به ريچارد شكسپير زندگي ميكرد. يكي از پسران او به نام « جان » در حدود سال 1551 به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشي پرداخت و « ماري آردن » دختر يك كشاورز ثروتمند را به همسري برگزيد . ماري در 26 آوريل 1564 پسري به دنيا آورد و نامش را « ويليام » گذاشت . اين كودك به تدريج پسري فعال شوخ و شيطان شد به مدرسه رفت و مقداري لاتين و يوناني فرا گرفت . ولي به علت كسادي شغل پدرش ناچار شد براي امرار معاش مدرسه را ترك كند و شغلي براي خود برگزيند. برخي ميگويند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجواني به قدري به ادبيات دلبستگي داشت كه معاصرين او نقل كرده اند در موقع كشتن گوساله خطابه ميسرود و شعر ميگفت .

در سال 1582 موقعي كه هجده ساله بود دلباخته دختري بيست و پنج ساله به نام « آن هثوي » از دهكده مجاور شد و با يكديگر عروسي كردند و به زودي صاحب سه فرزند شدند. از آن زمان زندگي پر حادثه شكسپير آغاز شد و به قدري تحت تاثير هنرپيشگان و هنر نمايي آنان قرار گرفت كه تنها به لندن رفت تا موفقيت بيشتري كسب كند و بعدا بتواند زندگي مرفه تري براي خانواده خود فراهم نمايد.

پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه هاي مختلف رفت و در آنجا به حفاظت اسب هاي مشتريان مشغول شد ولي كم كم به درون تماشاخانه راه يافت و به تصحيح نمايشنامه هاي ناتمام پرداخت و كمي بعد روي صحنه تئاتر آمد و نقشهايي را ايفا كرد. بعدا وظايف ديگر پشت صحنه را به عهده گرفت . اين تجارب گرانبها براي او بسيار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت كارهايش را پيگيري كرد كه حسادت هم قطاران را برانگيخت .

در آن دوره هنرپيشگي و نمايشنامه نويسي حرفهاي محترم و محبوب تلقي نميشد و طبقه متوسط كه تحت تاثير تلقينات مذهبي قرار داشتند آن را مخالف شئون خويش ميدانستند. تنها طبقه اعيان و طبقات فقير بودند كه به نمايش و تماشاخانه علاقه نشان ميدادند.

در آن زمان بود كه شكسپير قطعات منظومي سرود كه باعث شهرت او شد و در سال 1594 دو نمايش كمدي در حضور ملكه اليزابت اول در قصر گوينويچ بازي كرد و در 1597 اولين كمدي خود را به نام « تقلاي بي فايده عشق » در حضور ملكه نمايش داد و از آن به بعد نمايشنامه هاي او مرتبا تحت حمايت ملكه به صحنه تئاتر مي آمد.

اليزابت در سال 1603 زندگي را بدرود گفت ولي تغيير خاندان سلطنتي باعث تغيير رويهاي نسبت به شكسپير نشد. جيمز اول به شكسپير و بازيگرانش اجازه رسمي براي نمايش اعطا كرد. نمايشنامه هاي او در تماشاخانه « گلوب » كه در ساحل جنوبي رود تيمز قرار داشت بازي ميشد. بهترين نمايشنامه هاي شكسپير درهمين تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زيادي از زنان و مردان آن روزگار به اين تماشاخانه ميآمدند تا شاهد اجراي آثار شكسپير توسط گروه پر آوازه « لرد چيمبرلين » باشند. اهتزاز پرچمي بر بام اين تماشاخانه نشان آن بود كه تا لحظاتي ديگر اجراي نمايش آغاز خواهد شد. در تمام اين سالها خود شكسپير با تلاشي خستگي ناپذير ـ چه در مقام نويسنده و چه به عنوان بازيگرـ كار ميكرد. اين گروه علاوه بر آثار شكسپير نمايشنامه هايي از ساير نويسندگان و از جمله آثار « كريستوفر مارلو » گمشده و نويسنده نو پاي ديگر به نام « جن جانسن » را نيز به اجرا در ميآورند اما احتمالا آثار « ويليام شكسپير » بود كه بيشترين تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه ميكشيد.

اين تماشاخانه به صورت مربع مستطيل دو طبقه اي ساخته شده بود كه مسقف بود ولي خود صحنه از اطراف ديواري نداشت و تقريبا در وسط به صورت سكويي ساخته شده بود و به ساختمان دو طبقه اي منتهي ميگشت كه از قسمت فوقاني آن اغلب به جاي ايوان استفاده ميشد.

شكسپير بزودي موفقيت مادي و معنوي به دست آورد و سرانجام در مالكيت تماشاخانه سهيم شد . اين تماشاخانه در سال 1613 در ضمن بازي نمايشنامه « هانري هشتم » سوخت و سال بعد بار ديگر افتتاح شد كه آن زمان ديگر شكسپير حضور نداشت چون با ثروت سرشار خود به شهر خويش برگشته بود . احتمالا شكسپير در سال 1610 يعني در 46 سالگي دست از كار كشيد و به استرتفرد بازگشت تا درآنجا از هياهوي زندگي در شهر لندن دور باشد. چرا كه حالا ديگر كم و بيش آنچه را كه در همه آن سالها در جستجويش بود به دست آورده بود. نمايش نامههايي كه در اين دوره از زندگيش نوشته « زمستان » و « توفان » هستند كه اولين بار در سال 1611 به اجرا در آمدند . در آوريل سال 1616 شكسپير چشم از جهان بست و گنجينه بي نظير ادبي خود را براي هموطنان خود و تمام مردم دنيا بجا گذاشت . آرمگاه او در كليساي شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسكوني او با وضع اوليه خود هميشه زيارتگاه علاقمندان به ادبيات بوده و هر سال در آن شهر جشني به ياد اين مرد بزرگ برپا ميگردد.

با توجه به تعداد نمايشنامه هايي كه هر ساله از شكسپير به صحنه مي آمد مي توان اين طور نتيجه گرفت كه او آنها را بسيار سريع مي نوشته است . مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمايشنامه « زنان سر خوش وينزر » (كه در سال 1601 اجرا شد) كرده است . البته اين بسيار هيجان آور است كه شكسپير را در حالتي شبيه به آنچه در اين نقاشي ميبينيم در ذهن مجسم ميكنيم كه تنها با تخيلات و الهامات خود در يك اتاق زير شيرواني كوچك نشسته است و با شتاب چيز مينويسد اما واقعيت غير از اين بود. آن طور كه گفته ميشود شكسپير بيشتر نمايشنامه هايش را دراتاق كوچكي در انتهاي ساختمان تماشاخانه مي نوشته است . به احتمال زياد شكل فشردهاي از نمايشنامه را از طرح داستان گرفته تا شخصيتها و ساير عناصر نمايشي با شتاب به روي كاغذ مي آورده ... بعد آن را كمي مي پرورانده و در پايان زماني كه بازيگرها خود را با نقشه اي نمايشي انطباق ميدادند شكل نهايي آن را تنظيم ميكرده است . طرحهاي شكسپير اغلب چيز تازهاي نيستند. در حقيقت او اين قصه را از خود خلق نمي كرده بلكه آنها را از منابع مختلفي مثل تاريخ افسانه هاي قديمي و غيره بر ميگرفته است . يكي از منابع آثار شكسپير كتابي بوده به نام « شرح وقايع انگلستان اسكاتلند و ايرلند » اثر « هالينشد » شكسپير قصه هاي بسياري از نمايشنامه خود را از جمله : « هانري پنجم » « ريچارد سوم » و « لير شاه » را از همين كتاب گرفت .

ازديگر آثاري كه از نمايشنامه هاي شكسپير به جا مانده است ميتوان به : هملت ، شب دوازدهم ، اتلو ، هانري چهارم ، هانري پنجم ،هانري ششم ، تاجر ونيزي ، ريچارد دوم ، آنطور كه تو بخواهي ، رمئو و ژوليت ، مكبث ، توفان تلاش بي ثمر عشق ... اشاره كرد.


موضوعات مرتبط: مقالات
[ ۹۳/۰۹/۱۷ ] [ 16:51 ] [ ]
آگهی ترحیم چهلمین روز درگذشت  آ محمد ولی


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۰۹/۱۵ ] [ 19:48 ] [ ]


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان، عکسها
[ ۹۳/۰۸/۱۴ ] [ 9:59 ] [ ]

با عرض سلام

بدینوسیله به حضور برادران و خواهران اولاد خسرو خان می رسانیم جهت هماهنگی های لازم و ایجاد راهکار های مناسب برای پیشرفت و ترقی اولاد خسرو خان در تاریخ 9 / 8 / 1393 مجلسی به میزبانی  آ صیدال  خسروی واقع در شهرستان شاهین شهر برگزار خواهد شد لذا از تمامی اعضاء جهت ارائه راهکار و پیشنهادات خود ، دعوت به عمل می آید در این گردهمایی شرکت نمایند .

 

                                                                                                            با تشکر

 


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۰۷/۲۲ ] [ 16:8 ] [ ]

 

 

انا الله و انا الیه راجعون

بدینوسیله سالگرد  در گذشت جانسوز  مادر مهربان ، بانو 

بی بی  جان خسروی بابادی 

  همسر مرحوم  آ غلامرضا داوري از نوادگان خسروخان را به کلیه آولادان خسروخان  و  فامیل های وابسته تسلیت عرض می نمائیم . از خداوند منان طلب آمرزش  و شادی روح آن مرحومه را داریم و برای خانواده ی ایشان آرزوی صبر و مسئلت داریم .

 

لازم به ذکر است مجلس ترحیم سالگرد  درگذشت  ابتدا بر  مزار آن مرحومه واقع در گلزار شهداي شاهين شهر از ساعت 10 الي 12 روز جمعه درتاریخ 12 / ۰7 / 1393 برگزار خواهد شد و سپس از ساعت 12 الي 2 بعد ظهر براي صرف نهار به منزل شخصي مرحوم آ غلامرضا تشريف فرما خواهيد شد.                                                   

حضور شما سروران عزیز تسلی بازماندگان می گردد .

 

                                                                                        از طرف انجمن شیر سنگی    


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۰۷/۰۹ ] [ 11:54 ] [ ]

با عرض سلام:

حضور برادران و خواهران اولاد خسروخان عرض می نماییم که با تلاش های دکتر محسن خسروی در محیط های مجازی وایبر و تانگو و واتس آپ گروههای اولاد خسروخان تشکیل شد . این تلاش ها برای ارتقاء هر چه بهتر ارتباطات خانوادگی و ایجاد فضای آموزشی و فرهنگی می باشد . لذا خواهشمند هستیم از برادران و خواهران اولاد خسروخان در صورت تمایل با مشارکت خود در این فرآیند ما را همکاری نمایند .

 

 

                                                                                                           با تشکر

                                                                                                    انجمن شیر سنگی

 


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۰۷/۰۶ ] [ 11:3 ] [ ]

 

 

انا الله و انا الیه راجعون

بدینوسیله در گذشت جانسوز  مادر مهربان ، بانو 

بی بی  سکینه نیکزاد

  همشیره حاج آقا ایرج نیکزاد از نوادگان خسروخان را به کلیه آولادان خسروخان  و  فامیل های وابسته تسلیت عرض می نمائیم . از خداوند منان طلب آمرزش  و شادی روح آن مرحومه را داریم و برای خانواده ی ایشان آرزوی صبر و مسئلت داریم .

 

لازم به ذکر است مجلس ترحیم سومین روز درگذشت آن مرحومه روز چهار شنبه درتاریخ ۱۹ / ۰۶ / ۱۳۹۳ برگزار خواهد شد .                                                    

آدرس : تهران - خیابان خرمشهر - میدان نیلوفر - مسجد الرضا

حضور شما سروران عزیز تسلی بازماندگان می گردد .

                                                                         از طرف انجمن شیر سنگی     


موضوعات مرتبط: اخبار اولاد خسروخان
[ ۹۳/۰۶/۱۶ ] [ 21:28 ] [ ]
 

سردار اسد بختیاری

 

 

اشاره: سردار اسعد کبیر از بزرگترین چهره های تاریخ معاصر ایران و اسطوره ی مانای سرزمین ماست که شایسته است وی را امیر کبیر دوران مشروطیت بنامیم اما برخی تعمدا از سر عناد و دشمنی با قوم بختیاری و برخی از سر بی اطلاعی از تاریخ سعی در تخریب این چهره درخشان نمودند. عده ای بدبینانه وی را به دولت انگلیس منتسب نموده و برخی در دروغی آشکار او را از عوامل به قدرت رسیدن رضاشاه معرفی کردند!!

 در پاسخ باید گفت: سردار اسعد شخصیتی آزادی خواه و بیگانه ستیز  و دلبستگی فراوان به ایران زمین داشت و ارتباط او با دول خارجی در حد ضرورت و همان قدر بود که بسیاری از رجال و علمای بزرگ آن زمان ارتباط داشتند و نقاط ضعف وی از بسیاری رجال خوشنام تاریخ کمتر بوده است. سردار اسعد معتقد به مبانی دین بوده و حرکت وی در مشروطه با تایید مراجع صورت گرفت

   در خصوص اینکه او را از عوامل به قدرت رسیدن رضاشاه معرفی کردند باید گفت دروغی از این سخیف تر علیه قوم بختیاری و این چهره مبارز تاریخ نیست. سردار اسعد 10 سال قبل از سلطنت رضاشاه وفات یافت (1296ه.ش) و سالها قبل از آن به دلیل بیماری و عوامل دیگر از مناصب حکومتی کناره گیری کرده بود. چه بسا اگر شخصیت بزرگی چون سردار اسعد بود مجال تاخت و تاز به رضاخان و امثال وی نمی رسید

      یکی از فرزندان سردار اسعد جعفرقلی خان اسعد ملقب به سردار اسعد سوم بود که در اوایل حکومت رضاشاه به عنوان وزیر پست و تلگراف و سپس مدتی وزیر جنگ در کابینه وی شد.  مسئولیت وی هنگامی بود که هنوز ماهیت رضاشاه روشن نشده بود و بسیاری از علمای بزرگ آن زمان هم وی را تایید می کردند(به نقل از حجة الاسلام حمید روحانی از یاران امام در دوران انقلاب).  جعفرقلی خان اسعد چند سال بعد به جرم توطئه علیه رضاشاه به همراه سران بختیاری زندانی و سپس کشته می شود که برخی از این تشابه اسمی برای تخریب چهره سردار اسعد بزرگ فریبکارانه استفاده کردند و حتی در کتاب های درسی نوشتند سردار اسعد بختیاری از عوامل به قدرت رسیدن حکومت پهلوی بود!!

    در دروغی دیگر عنوان کردند که وی جزء 12 نفر حاضر در دادگاه اعدام شیخ فضل الله بود که مطلقا دروغ است در حالیکه رییس دادگاه که حکم اعدام را  صادر کرد شیخ ابراهیم زنجانی از روحانیت آن زمان بود و پسر شیخ فضل الله نیز با اعضای دادگاه پدرش همکاری و همراهی نمود!  در عین حال می بینیم برخی که دست به تخریب سردار اسعد و قوم بختیاری می زنند،  تاریخ سازی دروغین  کرده و چهره هایی که شاخص نبوده و نقاط ضعف بیشتری از سردار اسعد داشته مرتبا مطرح نموده و قهرمان سازی می کنند. و بسیاری موارد دیگر که مباحث مفصل تر و فرصت بیشتری می طلبد....

   البته باید اشاره کرد کار پژوهشی و نقد علمی و منصفانه چهره های تاریخی از جمله سردار اسعد با توهین و تخریب منافات دارد و مقوله درستی است  که باید از آن استقبال شود و با این مبحث اشتباه نشود... به هر حال در شرایط حاضر با توجه به تحریف تاریخ، دفاع از هویت واقعی و پاسداشت چهره های بزرگ سرزمین ما رسالت مهم اندیشمندان، فعالان و پژوهشگران بختیاری است که بویژه برای معرفی به نسل جوان با جدیت باید صورت گیرد.  نوشتار حاضر به اختصار به زندگی و مبارزات سردار اسعد می پردازد:

 

                                                                  

                                               زندگینامه سردار اسعد بختیاری

(از رهبران بزرگ مشروطیت و از مفاخر ملی ایران)

    سردار اسعد بختیاری(1236 ـ1296ه.ش) از چهره های مشهور سیاسی اجتماعی تاریخ معاصر ایران و از مفاخر ملی به شمار می رود. وی از رهبران بزرگ مشروطیت ایران بود و نقش زیادی در تحولات کشور به ویژه در دوران نهضت مشروطیت داشت. درخصوص زندگی و مبارزات وی نظرات متفاوتی ابراز شده است. اما همواره به عنوان یکی از چهره های اثرگذار تاریخ ایران مورد احترام اندیشمندان بوده است در این نوشتار گذری کوتاه بر زندگانی و مبارزات وی خواهیم داشت.

تولد و کودکی

   در کتاب تاریخ بختیاری در شرح احوالات وی چنین آمده است: «...علیقلی خان سردار اسعد، چهارمین فرزند برومند حسینقلی خان ایلخانی کل بختیاری است... در سال 1274 ق/1857 م. در قشلاق بختیاری متولد شد»1  پدر سردار اسعد «حسینقلی خان ایلخانی» از رجال متنفذ دورن قاجاریه و ایلخانی بختیاری بود که توانست با متحد کردن طوایف مختلف بختیاری به قدرت و موقعیت بزرگی در آن روزگار دست یابد.  مادر سردار اسعد، نیز «بی بی مهری جان، دختر نجف خان و نوه الیاس خان بختیاری» از اهالی دشتک بختیاری بود. سردار اسعد در کودکی به تعلیم زبان فارسی و عربی پرداخت و  بعدها مطالعات خود را در زمینه های دیگر تکمیل نمود. و بنابر اصول تربیت ایلی،  فنون رزم، اسب سواری و تیر اندازی را در دامان طبیعت زیبای بختیاری فرا گرفت.

فعالیت های سیاسی و اجتماعی

   قدرت روز افزون حسینقلی خان ایلخانی موجب هراس حکام قاجاریه گردید که در صدد نابودی وی برآمدند و نهایتاً به دستور ناصرالدین شاه و توسط ظل السلطان حاکم اصفهان به قتل رسید. (27 رجب 1299 ق/1882 م.)  پس از قتل حسینقلی خان ایلخانی بلافاصله اسفندیارخان و علیقلی خان سردار اسعد که دو تن از پسران ارشد وی بودند، دستگیرشده و سپس به تهران منتقل و در آنجا زندانی می شوند. سردار اسعد پس از یکسال با وساطت امین اسلطان صدراعظم که روابط نزدیکی با بختیاری داشت، از زندان آزاد می گردد و پس از مدتی به ریاست جمعی از سواران بختیاری که عهده دار امور نظم و امنیت پایتخت بودند برگزیده شد. «سردار اسعد هنگام قتل ناصرالدین شاه در سال 1313 ه.ش با درجه سرتیپی ریاست یکصد سوار بختیاری را داشت و جزو اداره امور دیوانی بود»3

 ایفای نقش در مشروطیت   

   نهضت مشروطیت یکی از بزرگترین وقایع تاریخ ایران است که سرآغاز تحولات بزرگی در ایران گردید و مقدمه حرکت های آزادیخوانه بعدی شد. به اعتقاد صاحبنظران پیروزی مشروطیت مقدمه ایجاد نهضت های دیگر  از جمله انقلاب اسلامی گردید. بی تردید سردار اسعد در پیروزی مشروطیت نقش راهبردی و اساسی داشت که مختصرا اشاره می شود.

  سردار اسعد در سال 1318 ق/1900م. از راه هندوستان به مسافرت اروپا رفت و مدت دو سال در آن دیار اقامت داشت در این مدت زبان فرانسه را فرا گرفت و علاوه بر سیر و سیاحت، به مطالعه تاریخ و فرهنگ و قوانین اروپا یرداخت و در محافل رسمی و پارلمان های کشورهای اروپایی حضور یافت و به عنوان یکی از رجال سیاسی اجتماعی اشتهار یافت.  بار دیگر در سال 1324ق/1906م.  به منظور معالجه چشم به اروپا سفر کرد و در همین سفر بود که با مشروطه خواهان  آشنا شد و در محافل آنها راه یافت.4 مشروطه طلبان از وی برای پیروزی نهضت مشروطیت کمک خواستند. تلگراف علما نجف مبنی بر حمایت از مشروطه نیز عاملی گردید تا سردار اسعد که روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی داشت برای حمایت از مشروط راسخ تر گردد.

    دکتر مهدی ملک زاده مورخ و از رجال مشروطیت در کتاب خود با « انقلاب مشروطیت ایران» در خصوص شخصیت سردار اسعد می نویسد: «سردار اسعد به اروپا مسافرت کرد و در پاریس پایتخت فرانسه که در آن موقع مهد تمدن و آزادی و اندیشه های تازه و  نوین بود اقامت گزید و در اندک مدتی جذب افکار مترقی و آزادی خواهانه اطرافیان خود شد. چرا که از تجربه تلخی که از دوران استبدادی به خاطر داشت از صمیم قلب آرزو می کرد که روزی ایران از زیر یوغ استبداد رها شده و بتواند به یک آزادی  واقعی و عدالت اجتماعی دست یابد»5

دفاع از مشروطه و فتح تهـران

    پس از این وقایع سردار اسعد تلگراف هایی به برادر خود صمصام السلطنه می نماید و از وی می خواهد با متحد نمودن بختیاری و گردآوری سواران برای حمایت از مشروطه عازم فتح اصفهان و تهران شوند. و خود نیز راهی ایران شد. او از راه هندوستان وارد خوزستان گردید و سپس به بختیاری عزیمت نمود. فتح اصفهان به درخواست علما و روحانیون اصفهان صورت گرفت. سردار اسعد و بختیاری ها روابط نزدیکی با روحانی بزرگ اصفهان حاج آقا نوراله نجفی اصفهانی داشتند . بنا به گفته دانشورعلوی(از مشروطه خواهان) در کتاب تاریخ مشروطه ایران: «[سردار اسعد] با حاج آقا نوراله و دیگر آزادی خواهان عضو کمیته برای جلسه ای تشکیل داد و تصمیم تصرف اصفهان به وسیله بختیاری ها در همین نشست گرفته شده بود»6 . در این حال صمصام السلطنه و ابراهیم خان ضرغام السلطنه(از رجال نامدارمشروطه) به اتفاق سواران بختیاری اصفهان را فتح کردند.

   بعد از فتح اصفهان سردار اسعد، رهبری سپاه بختیاری را برای فتح تهران به عهده گرفت.  در کتاب تاریخ ایران نوشته حسن پیرنیا در مورد فتح اصفهان و تهران به دست بختیاری ها آمده است «علیقلی خان سردار اسعد، از روسای روشنفکر این طایفه[بختیاری] که در فرنگستان بود به اصفهان آمد و به دستیاری صمصام السلطنه، اصفهان را از دست قوای دولتی گرفت و ملیّون از چند طرف به عزم فتح تهران و برانداختن شاه عازم پایتخت شدند. و در جنگ مختصری که در قریه بادامک نزدیک کرج اتفاق افتاد، قوای قزاق و سیلاخوریِ حامیان شاه را شکست دادند و در صبح جمادی الاخری 1327 [قمری] وارد تهران شدند.» 7 (25 تیر ماه 1288ه.ش/1909م.) محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد و حکومت مشروطه با خواست مردم اسقرار یافت. «روز آدینه بیست و پنجم تیرماه 1288 (27 جمادی الثانی1327) در تهران روز پر جوشی بود... سردار اسعد و سپهسالار بهارستان را نشیمنگاه گرفته و مردم دسته دسته به آنجا می شتافتند..» 8

   پروفسور گارثویت نیز در همین زمینه می نویسد: «بختیاری ها در خلال سال های 1911ـ1905 در یک مسیر مهم و پر تشنج گام نهادند و رهبری جنبش مشروطیت ایران را به عهده گرفتند»9 و در جای دیگر ضمن اشاره به ویژگی های برجسته شخصیت سردار اسعد می گوید: «پر واضح است سردار اسعد می توانست که نقش والا و برجسته ای در جنبش مشروطیت ایفا کند.»10  سردار اسعد در کابینه اول مشروطه وزیر داخله بود و در آن شرایط بحرانی به شایستگی کشور را اداره کرد.

     در کابینه های بعد مشروطه صمصام السلطنه (برادر سردار اسعد) با رای مجلس شورای ملی دو دوره رئیس الوزرا(نخست وزیر) حکومت مشروطه گردید. بختیاری ها در جنگ های پس از استقرار مشروطه نیز برای دفاع از حکومت نوپای مشروطه رشادت های فراوانی نشان دادند. مجلس شورای ملی دوران مشروطه به پاس خدمات سردار اسعد به کشور از او تجلیل و لوح سپاس ویژه ای به وی اهدا کردند.

    به روایت تاریخ سردار اسعد که بیشترین نقش را در پیروزی مشروطیت داشت و از نفوذ زیادی برخوردار بود در اوایل حکومت مشروطه این قدرت را دارا بود که خود شاه ایران شود و بسیاری از رجال مشروطه نیز این پیشنهاد را به وی ارائه نمودند اما به دلیل روحیه آزادی خواهی، پرهیز از اختلاف و پایبندی به اصول مشروطه  و دموکراسی از این اقدام خودداری نمود و از این قدرت به نفع خود استفاده نکرد.

   بعدها به دلیل بروز اختلافات فراوان میان مشروطه خواهان، ظهور چهره های جدید و دخالت های بیگانه بختیاری ها به تدریج از حکومت مشروطه کنار زده شدند و سردار اسعد با اعتراض به روند نامطلوب سیاسی از حکومت کنار رفت و  از آن پس از پذیرفتن هرگونه مقام رسمی خودداری نمود. بعدها نیز وی گرفتار بیماری طولانی گردید و بزای معالجه مدتی به اروپا سفر نمود و پس از بازگشت نیز در امور مملکت دخالتی نداشت

وفات سردار اسعد

  «سردار اسعد در روز پنج شنبه 14 محرم 1336 ه.ق. برابر با 1917 میلادی در حالیکه از هر دو چشم نابینا و به دلیل بیماری زمینگیر شده بود درگذشت. جنازه‌اش از طرف دولت با تشريفات رسمی و احترام نظامي در حالي که جسد وي روي توپ حمل مي‌شد تشيع گرديد و به اصفهان منتقل گرديد و با احترام و شکوه خاصی در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.13

 ویژگی های شخصیتی و خدمات سردار اسعد:

   بی تردید سردار اسعد فردی آزادی خواه، وطن پرست و بیگانه ستیز بود و علاوه بر اینکه در پیروزی مشروطیت نقش اساسی داشت، در تاریخ و فرهنگ ایران زمین و سرزمین بختیاری نیز نقش ارزنده ای ایفاء نمود وی به عنوان چهره ای فرهنگ دوست و روشنفکر خدمات شایانی را در عرصه های فرهنگی و اجتماعی به ثمر رساند. ادبا و بزرگان تاریخ معاصر ایران از جمله علامه قزوینی، علامه دهخدا، ملک الشعرا بهار، وحید دستگردی، دکتر مهدی ملک زاده(فرزند ملک المتکلمین) و... از شخصیت ممتاز وی تجلیل کردند. 

     سردار اسعد از چهره های حامی فرهنگ و هنر ایران بود و برای اولین بار در سرزمین بختیاری مدارس جدید را تاسیس نمود از جمله در مرکز استان چهارمحال بختیاری و جونقان اولین مدارس جدید را تاسیس کرد و معلمینی را از تهران برای تدریس به منطقه اعزام داشت.۱۱ وی علاقمند به نشر کتاب بود آثاری را از زبان فرانسه ترجمه نمود و به دستور وی کتاب تاریخ بختیاری تنظیم گردید. بسیاری از جوانان بختیاری به تشویق و با همت وی برای تحصیل به خارج اعزام شدند.12

     شخصیت آرام و عدالت جوی وی باعث گردید که در بختیاری به عنوان میانجی مورد قبول همه باشد و برای رفع اختلافات ایل همواره پیشگام بود. علیرغم دیدگاه های متفاوتی که در خصوص شخصیت و مبارزات سردار اسعد گفته شده و بی مهری هایی که در حق او شده است به عنوان یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین و بزرگترین شخصیت تاریخی سرزمین ما همواره مانا و مطرح خواهد بود. 

  

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ ۹۳/۰۶/۱۱ ] [ 12:38 ] [ ]
به نام خدائی که لر آفرید

دلش را ز اندوه پر آفرید

                                                                                     

غم لر غم غربت کوچ نیست

خداوند لر بره و قوچ نیست

 

خداحافظ ای کوچ هر سال من 

خدا حافظ ای بخت و اقبال من

 

خداحافظ ای چشمه های قشنگ

خدا حافظ ای اسب و زین و تفنگ

 

خداحافظ ای مردم ساده پوش

خدا حافظ ای ایل پر جنب و جوش

 

خداحافظ ای مشک و دوغ و کره

خداحافظ ای کبک و میش و بره

 

یکی نئ بیاهه ز کینو به مال

که سیمون بخونه کمی دی بلال

 

دلم تنگه سی پازنون منار

دلم تنگه سی برنو و سوزه­وار

 

دلم تنگه سی مال و مشک و بهون

سی کیماس و مرداس شه نومه خون

 

سی ائ­خو وا ممرضا و خلیل

بگردم به جست کلؤس و چویل

 

دلم ائ­خو برگرده او روزگار

روم مالمون پشت تنگ منار

 

دلم ائ­جونم بهاری بوه

همه زندگیم بختیاری بوه

 

تو ای ایلیاتی تو ای مرد کوچ

لر و ترکمن، کرد و ترک و بلوچ

 

تو بشنو حدیث دلی مرده را

تکاپوی بغضی ترک خورده را

 

غریبانه در انزوا مانده ام

من از کوچ و از گله جا مانده ام

 

 

غریبیم و از غربت آزرده ایم

نفس می کشیم از نفس مرده ایم


موضوعات مرتبط: اشعار بیاد ماندنی
[ ۹۳/۰۵/۲۶ ] [ 18:46 ] [ ]


موضوعات مرتبط: عکسها
[ ۹۳/۰۴/۳۱ ] [ 13:16 ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

هدف از راه اندازی این وبلاگ یافتن و آشنایی هرچه بیشتر با بختیاری های عزیز بخصوص خاندان خسروخان بابادی می باشد